تبليغاتX
html> غریب

زندگی

خــــــــــــــدایا

انتخاب واحد دنیا را كه خودت برایمان انجام دادی!

كاش لااقل سیستم حذف و اضافه ای نازل میكردی.

خیلی از واحد ها را باید حذفــــــــــــ كنم


 

نوشته شده توسط بهنام در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعت 13:56 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 13:39 موضوع | لینک ثابت


یا زهرا

یا زهرا 

یا  زهرا (س)                                                                

                                                         

شفاعت بر در دروازه بهشت !                                               

 

یا زهرا (س)!با لهجه گل یاسی با توسخن می گوییم ودر جغرافیای

 

سرگشتگی،دلمان را به وسعت صداقت تو دخیل می بندیم.زمان را مروری می کنیم

 

تا پنجره ای به سمت مظلومیت تو بگشایم و از روزنه صبح بلندای مظلومیت و

 

معصومیت تو را به نظاره می نشینیم،حجم کوچک کلمات را که در وصف تو در

 

مانده اند در یاب. یا زهرا(س)! ذائقه ی زمین تشنه ی دستهای پر سخاوت توست

 

ودر نگاه سبز همه گلها نام تو می تابد.ای سربندها به نام آسمانی تو مزین

 

است،سرهای سرگردان، پرواز را می جویند. ورود وجنگل ودریا تشنه نجات تو

 

اند. آفتاب جماران با یاد زلال تو می تابد وامام خمینی ، باغبان گلهای زهرایی

 

برهوت قرن بیستم را به طراوت نام تو آشنا کرد.یا زهرا (س)!واماندگان هزاران

 

راه دنیا طلبی به دشتهای پر نشاط و غیرت وعفت و ایمان رهنمون ساز و مارا از

 

ابتدای ذلت و ضلالت به اوج عزت نائل فرما..

 

یا زهرا (س)!امروز سرزمین دل را به یمن وجود نازنین تو سلاله پاک آذین

 

 می بندیم.ودر پرنیا اشک و عشقی وافر، نور و شادی می افشانیم.

 

یا زهرا(س)!ای اصیل ترین حامی ولایت،ما هم رکابان علی دوران را نیز بر در

دروازه بهشت شفاعت کن.....

 

 

بار الها خسته ام از زندگی                     معصیتهایم شده شرمندگی

 

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب             از چه بیدارم پس از عمری گناه

 

توبه کردم توبه کردم بار اله                   زندگی و عمر خود کردم تباه

 

باب لطفت رابه سویم باز کن                   با عزیزانت مرا دمساز کن

 

بعد از این نجوا خدای نیک و زشت          روی قلب کاغذین من نوشت

 

دوست داری مست و مجنونت کنم؟           تا ابد برخویش مدیونت کنم؟

 

دوست داری همدم جانان شوی؟               با خدای خویش هم پیمان شوی؟

 

می دهم بر درد هایت خاتمه                     آشنایت می کنم با فاطمه(س)

 

فاطمه(س) کار خدایی می کند                  فاطمه(س) مشکل گشایی می کند

 

او کلید قفلهای بسته است                      او کلید هر دل بشکسته است

 

انبیا و اولیا مست وی اند                       باده ومجنون و پا بست وی اند


 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 13:38 موضوع | لینک ثابت


سير خلقت نورانى حضرت زهرا

                   

 در حديثى از امام صادق- عليه‏السلام- آمده است كه: «جز خدا هيچ نبود، پس خداوند پنج نور را از جلال و عظمت خود آفريد و براى هر يك از آن انوار، اسمى از اسماى الهى بود. خدا «حميد» است و اين اسم در محمد- صلى اللَّه عليه و آله- ظهور يافت. خدا «اعلى» است كه در اميرالمؤمنين على- عليه‏السلام- ظهور يافت. و براى خدا «اسماى حسنى» وجود دارد كه نام حسن و حسين- عليهماالسلام- از آن اسماء مشتق است. و از اسم «فاطر» او، نام زهراى اطهر، فاطمه اشتقاق پيدا كرد پس وقتى كه آن انوار را آفريد، اينها را در ميثاق قرار داد، پس در طرف راست عرش جا گرفتند. و خدا فرشتگان را از نور آفريد پس وقتى كه فرشتگان به اين انوار نظر كردند، امر و شأن اينها را بزرگ شمردند و تسبيح را (از آنها) فراگرفتند و اين مطابق با گفته‏ى فرشتگان است كه در قرآن آمده است: به حقيقت ما (در انتظار اوامر الهى در تدبير عالم) صف كشيده‏ايم. و به راستى ما تسبيح كننده‏ايم، و آن هنگام كه آدم- عليه‏السلام- را آفريد آدم به سوى اين انوار از طرف راست عرش با دقت نظر نموده عرض كرد: اى صاحب اختيار من! آنان كيستند؟ خداى متعال در پاسخ فرمود: اى آدم! آنها برگزيدگان من و خواص من هستند، اينها را از نور عظمت و بزرگى‏ام آفريده‏ام و از اسمهاى خودم اسمى را براى اينها برگرفتم، پس عرض كرد: اى پروردگارم! به حقى كه تو بر اينها دارى اسمهاى اينها را به من بياموز، پس خداى متعال فرمود: اى آدم! اين اسمها نزد تو امانت باشد (كه) سرّ و رازى از راز من است. غير تو نبايد بر آن آگاه شود جز به اذن من، عرض كرد: پروردگارم قبول كردم. خداوند پس از گرفتن اين پيمان، اسمهاى آنها را به آدم- عليه‏السلام- تعليم داد. و به فرشتگان عرضه كرد، هيچ كدام به آنها عالم نبودند، پس در پاسخ قول خداى متعال كه فرمود: مرا از نامهاى اينها خبر دهيد اگر راست مى‏گوييد، عرض كردند: منزهى تو! براى ما علمى نيست جز آنچه به ما آموخته‏اى. همانا تو عالم و داراى حكمتى. (آنگاه خداوند) فرمود: اى آدم! فرشتگان را به اسمهاى آن انوار خبر ده، پس وقتى كه اينها را به اسماء خبر داد، فرشتگان دانستند كه اين مطلب (در نزد آدم) به امانت گذاشته شده و آدم به سبب آگاهى از آن، فضيلت و برترى يافته است. سپس امر به سجده‏ى آدم- عليه‏السلام- شدند؛ زيرا كه سجده‏ى ملائكه، فضيلتى براى آدم و عبادت براى خداى متعال بود. چون كه سجده ملائكه، سزاوار آدم بود»


 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت


بااشک دو دیده         شسته ام شبانه

آن یا س کبود از        جور تازیانه

       کردم کفن پوش       نیمه دل شب      مادر حسین و     مجتبی و زینب

                                     زهرا مرو زهرا

با یک اشاره         از سوی مولا

افتاده اند بر         روی جسم زهرا

      دیدند ملائک      آن یار کفن پوش       غنچه های خود را      بگرفته در آغوش

                                 زهرا مرو زهرا

پیچیده ناله        در همه سماوات

با ناله جانکاه      مادر سادات

      یا علی تو را به         آیه های قرآن           برخیزو جداکن     از او یتیمان

                                زهرا مرو زهرا 


 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 13:32 موضوع | لینک ثابت


جهان نامرئی جن


ر زیر گفتگویی را که با اون شده رو بخونید :

دختری 19 ساله به نام زینب با جن ها در ارتباط است او می گوید که بعد از چندی این جن ها باعث آزار و اذیت او و مادرش شده اند .

خانه آنها در یکی از محله های جنوب تهران است . و حالا گفتگوی زینب را بشنوید:

*از کی با این موجودات در ارتباطی :

**از سه ماه پیش

*آیا دوران کودکی جن ها را دیده بودی یا از چیزی می ترسیدی ؟

**من در کودکی نه جن دیدم و نه از چیزی می ترسیدم ، من حتی در تاریکی برای گربه قبلی ام غذا می بردم حتی از تاریکی هم نمی ترسیدم .

*نظر پدر و مادرت در مورد جن ها چیست ؟



**من پدر ندارم و مادرم هم از آنها نمی ترسد ، بلکه از آنها بدش می آید و مدام به آنها نفرین می کند که در آن موقع آنها من را اذیت می کنند .

*گربه را از کجا پیدا کردی و چند سال آن را داری ؟

**یک گربه ماده 3 سال پیش آمد در بالکن خونه ما و گربه ام را به دنیا آورد . جالب این جا بود که گربه ها همیشه 5 الی 6 بچه به دنیا می آورند ، ولی این گربه مادر همین یک گربه را به دنیا آورد . و بعد از دو روز دیگه مادر گربه ام نیامد .

*چه جوری به این گربه انس گرفتی ؟

**چون مادر گربه نیامد من به مراقبت از او پرداختم . او تا حدی به من انس گرفته بود که بعضی مواقع احساس می کردم به من می گوید ، مامان! تمام رفتارهایش مانند یک انسان بود . گربه ام حتی من را می بوسید .

*گربه نر بود یا ماده ؟

**من اسمش را نیلو گذاشته بودم ولی بعد از مردنش دامپزشکی که برده بودیم ، جنسیت او را نر اعلام کرد .

از کی جن ها رو زیاد می بینی ؟

آن شب خوابم نمی برد ، ساعت نزدیک 4:30 صبح بود به خاطر همین با گربه ام رفتم دم در خانه مان و نیلو (گربه ام) رفت تو کوچه که یکدفعه دیدم با یک گربه سیاه که پدر نیلو (گربه ام) بود و بارها دیده بودمش ، داشت دعوا می کرد . اول به خیالم یک دعوای ساده بود ، ولی گربه سیاه در تاریکی کوچه تبدیل به یک آدم سیاهپوش شد که عینک دودی زده بود و موهایش عین پلاستیک می ماند و وقتی داشت می آمد طرف خانه ما ، من در را بستم و او غیب شد از این ماجرا به بعد و بعد از مردن گربه ام آنها را زیاد می دیدم .

*چگونه آنها را می بینی ؟

**آنها با من کاری نداشتن ولی هر زمان مادرم با من یا بدون من میرفت پیش جن گیر و دعا نویس آنها مرا کتک می زدند ( با اشاره به در آشپزخانه ) می گوید : حتی یک دفعه از همین در تا انتهای آشپزخانه پای من را گرفتند و کشیدند .

*گربه ات چه طوری مرد ؟



**یک روز وقتی من و مادرم از بیرون آمدیم خانه دیدیم که نیلو وسط حیاط افتاده ، طوری که انگار سرش زیر پای یک نفر له شده بود وقتی او را به دامپزشکی پیش دکتر خیرخواه بردیم او هم نتوانست چگونگی مرگش را تشخیص دهد و فقط گفت خفگی است .

*از کجا فهمیدی کسانی که با آنها در ارتباطی جن هستند ؟ آیا قبلا جن دیده بودی ؟

**نه من جن ندیده بودم از آنجاییکه آنها غیب می شدند و شکل واقعی خود را در خواب به من نشان می دادند . آنها در بیداری به شکل انسانهایی عجیب با پوششی عجیب خودشان را به من نشان می دادند ولی در خوابم به شکل واقعی می آمدند ، آنها دارای شاخهای خاکستری – چشمان قرمز و پوستی کلفت و براق هستند و در سر و بازویشان خارهایی دارند .



*درس هم می خوانی ؟



**نه من در دوران ابتدایی چون خونریزی بینی داشتم به حدی که بی هوش می شدم مدیر مدرسه گفت : که دیگر نمی تواند من را در مدرسه قبول کند ، سال دوم ابتدایی ترک تحصیل کردم ، اما دوباره در سال 79 شروع به درس خواندن کردم . شبانه می خواندم و غیر حضوری واحدهایم را پاس می کردم .

طوری که در طول 3 سال ، ده بار معدل قبولی در کارنامه ام بود . ده سال را در سه سال خواندم .

*با وجود جن ها چه طور درس می خواندی ؟

**با وجود آنها من آن قدر انرژی داشتم که با نمرات عالی قبول می شدم .

*آیا تو تخیلی هستی؟

**تخیلی نبودم ونیستم .

*به ارتباط با جن ها علاقه نشان می دادی یعنی قبل از این جریان دوست داشتی با آنها ارتباط برقرار کنی ؟

**من اصلا به آنها فکر نمی کردم حتی مطالعه هم در این زمینه نداشتم .

*قبل از دیدن جن ها چیز غیر عادی در خانه تان رخ نداده بود ؟

**تنها اتفاق غیر عادی و جالب این بود که بعضی چیزهایی که در جایشان بود از جای دیگری سر در می آوردند ، یک بار دسته کلیدم را روی میز در اتاقم گذاشته بودم آن قدر دنبالش گشتم تا وسط کتابهایم پیدا کردم .

*رابطه تو با آنها چه طور بود ؟

**دوست داشتم پیش من بمانند ، من خیلی به آنها عادت کردم وقتی آنها نیستند من هیچ انرژی ندارم .



*دوست داشتی مثل جن ها باشی ؟

**آنها به من می گفتند : سیستم عصبی تو مشکل داره و زیاد عمر نمی کنی ، اگر تا یک مدت با ما باشی جزئی از ما می شوی آنها می گفتند ما تو را قوی و بعد ضعیف کردیم تا بفهمی هیچ انسانی به کمک تو نمی آید ، آنها از انسانها متنفرند .

*الان چه احساسی نسبت به آنها داری ؟

**دوست دارم دوباره بیایند آخه چند وقتی است که آنها را زیاد نمی بینم . می خواهم دوباره انرژی بگیرم .

*با این انرژی که به تو می دادند چه کار می کردی ؟

**من می توانستم در تاریکی مطلق در آینه به چشمهایم خیرع شوم و رنگ آنها را از قهوه ای تیره به کهربائی برسانم و اینکه شبها در آیینه کسانی را که فردا صبح با آن برخورد داشتم می دیدم . دو برابر یک مرد قدرت داشتم ، جسور وشجاع بودم .

*تو نماز هم می خوانی ؟

**قبل از دوستی با آنها می خواندم ، ولی بعد از دوستی با آنها نمیخوانم چون آنها دوست ندارند.



*وقتی با آنها دوست شدید و رابطه پیدا کردید در مورد خود چه فکر میکردید ؟

**فکر میکردم از آدمهای دیگه جدا هستم و از همه آدمها بزرگترم جن ها به من می گفتند، چشمانت را ببند و من این کار را میکردم و با خودم می گفتم، یک جن بکش – یک جم شرور ویا خوب بکش بعد وقت چشمانم را باز میکردم یکی از اونها را به صورت تصویری مبهم روی کاغذ می کشیدم .

*چند سال هست در این خانه زندگی می کنی ؟

**از موقعی که به دنیا آمدم 19 سال .



*پدرت چندساله فوت شده ؟

**او فروردین ماه 1377 فوت شده است .

*جن هایی که با آنها ارتباط داری چند نفرنند ؟



**اول 4 نفر بودند اما الان بیشترند .

*از کدومشون بیشتر خوشت میاد ؟

**از بچه یکی از جن ها

مادر زینب می گوید :

یک روز داشتم چای می خوردم که دیدم یک زنی دارد از حیاط به طرف در اتاق می اید . رفتم در را بستم چون احساس می کردم برای اذیت کردن زینب می اید وقتی که در را بستم برای این که تلافی کند هر چی آشغال بود ، دیدم از بالا به داخل چایی من می ریزد .

زینب به من گفت : من یک دختر باردار سیاه می بینم که تو خانه خواهرم از این اتاق به آن اتاق می رود .

و حالا خود زینب در ادامه گفته های مادرش می گوید :

جالب اینجاست که وقتی مامانم با آنها لج می کند و به روی زمین آب جوش می ریزد ، کف پای من می سوزد و حالت تشنج به من دست می دهد .

خوب عزیزان این یک سرگذشت از یک دختر ساکن تهران بود که براتون نوشتم


 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 13:14 موضوع | لینک ثابت


فال عشق

 

فال

 فال عشق


اگر عاشق شخص خاصی هستید

و می خواهید میزان عشق او را دریابید

ابتدا دست چپ خود را بر روی قلبتان گذاشته

و سپس با بردن نام ان شخص و تمرکز کامل کلیک نمایید

  

>>> جالبه امتحان کن <<<


 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 12:48 موضوع | لینک ثابت


نام من عشق است

گنجشک های معبد انجیر عشق شبی با بید می‌رقصم، شبی با باد می‌جنگم
که چون شب‌بو به وقت صبح، من بسیار دلتنگم

مرا چون آینه هر کس به کیش خود پندارد
و الّا من چو می‌با مست و هشیار یکرنگم

شبی در گوشه ی محراب قدری ربّنا خواندم
همان یک بار تار موی یار افتاد در چنگم

اگر دنیا مرا چندی برقصاند ملالی نیست
که من گریانده‌ام یک عمر دنیا را به آهنگم

به خاطر بسپریدم دشمنان! چون نام من عشق است
فراموشم کنید ای دوستان! من مایۀ ننگم

“مرا چشمان دل سنگی به خاک تیره بنشانید”
همین یک جمله را با سرمه بنویسید بر سنگم 

شاعر: علیرضا بدیع


 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 12:44 موضوع | لینک ثابت


تنهايي

تنهایی هامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم

واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم

تو داری از من میگذری٬ من باید از تو بگذرم

چیزی نمی تونم بگم٬ باید بیفتی از سرم

بعد از تو باید با خودم٬ تنهای تنها سر کنم

یک عمر باید بگذره تا امشبو باور کنم


 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 12:40 موضوع | لینک ثابت


عشق

 

کی می خواد مثل تو باشه ،مثل تو که بی نظیری

مثه تو که با نگاهت ، منو از خودم می گیری

کی می خواد مثل تو باشه ،مثل تو که تکیه گاهی

تو به داد من رسیدی،توی تردید و سیاهی

همه چی از تو شروع شد،همه چی با تو تمومه

چرا دنیارو نبینم ، وقتی چشمات روبرومه

عشق تو پناه آخر ، واسه قلب نیمه جونه

کی می خواد مثل تو باشه ، کی مثه تو مهربونه

وقتی که چشای خیسم، دیگه جایی رو نمی دید

جزتوهیچ کس تو دنیا، حال وروزمو نفهمید

همه چی از تو شروع شد،همه چی با تو تمومه

چرا دنیارو نبینم ، وقتی چشمات روبرومه


 

نوشته شده توسط بهنام در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت